سلام
پستای قبلي و قديمي اين چند سال رو حذف كردم كه يادي زآنها نكنم اما براي يادآوري اينكه چه هدفي داريم گذشته لازم است
زندگيم از هنرستان شكل گرفتي
بچه مثبت از يه خانواده تحصيل كرده يه خانواده پر جمعيت
كه توش هيچ وقت ديده نشدم
تازه ياد گرفت تقلب چيه موزيك چيه زندگي فقط درس نيست سرگرمي چيه(از برق وصل كردن به ميز معلم تا.....آتش زدن كلاس و هر مدير آزاري كه فكر كنيد) 
رفتم رفتم تا همه زندگيم شد تفريح و شدم افراط وتفريط 
قيد دانشگاه رو زدم رفتم دنبال كار نا مهربوني اخراج زيراب زني و...........
نامردي از نزديك ترين هام و.......
بعد دوسال رفتم دانشگاه رفتم كه رفته باشم
وباز سرخوردگي از راهي كه ديگران برام انتخاب كردم وغم غم وغم
غم رفتن بهترين كس و عزيز ترين كست
غم بودن تو جمع و تنها بودن غم به حساب نيومدن غم يك هفته بري سفر و حتي هيچ كس براش مهم نباشه نيستي وسراغي ازت نگيره ونفهم نبودي تا وقتي با سقات برگشتم
(واقعا نفهميدن من يك هفته بود نبودم)
شايد يه جور تنهايي دنيام رو گرفت ومن موندم وخواب تنبلي ساز بي ارادگي الافي و....
از هرچيزي يه كم ياد گرفتم حتي از ساز كه عاشقه شم 
تا يه روزي خواستم
وخواستم
از هيچي مغازه زدم و ياد گرفتم هيچ كس رو ندارم جز خدا
ورشكست شدم چند سال سرمايه اي كه با كارگري جمع كردم وعمرم رفت اما باز پاشدم بدون هيچ كس جزخدا
عاشق شدم

و من موندم و خدا و عشق
(اگه عشق از روي عقل باشه وصحيح (كتاب كوير دكتر علي شريعتي مقاله دوست داشتن بالا تر از عشق)در واقع دوست داشتن باشه واقعا زندگي رنگ دگر مي شود )
تجربه كردم به خندم يا نخندم دنيا داره مي ره فقط با خنده راحت تر
(پيشنهاد ميكنم چند روز امتحان كنيد)
خلاصه از بدترين چيزها حتي مريضي سخت با توكل رد شدم شايد به شه گفت شفا گرفتم
حالا هميشه مي خندم حتي وقتي مجبور بودم مغازمو بفروشم حتي وقتي بايد برم سر بازي حتي وقتي از خونه رفتم وشب رو تو پارك خوابيدم (البته يه رو كم كني بود بابام گفت برو منم حرف گوش كن رفتم ) حتي وقتي هميشه محكومي حتي اگه مقصر نباشي و.....
چون اعتقاد دارم درست مي شه توكل به خدا
حالا باز دارم مغازه ميزنم
بازم با توكل
ومي دونم مي شه پس مي خندم




(اگر خلاصه نوشتم مال اين بود كه خواستم گذشته رو فراموش كنم به بزرگ واريتون ببخشيد
)
