تبليغاتX
من اونو كشتم

من اونو كشتم

تاحالا به این خرابی نبودم

سلام به همه

( بابت بد قولی در آپ معذرت می گم قصه چیه )

الان که دارم می نویسم حالم خیلی بده تا حالا به این بدی نبودم

همه چی از نتیجه کنکور شروع شد

بر عکس همه من قبول شدم اما خوشحال نبودم

پیام تبریک همه سرازیر شد اما هرپیام تبریک برا من مثل یه تسلیت بود حال خیلی بد بود

فردا جنسا مغازه می رسید ومن جایی قبول شدم که انتظارش رو نداشتم شاید آرزو خیلی ها فقط قبول شدن باشه اما من سر جاش شروع کردم قبولی که برام راحت بود

تموم لحظه ها شبا بی خوابی یا و... از جلو چشام رد میشد اما اما لحظه هایی که تلف کرده بودم

من بلا تکلیف شده بودم نمی دونستم باید چی کار کنم

پدرم هم که بهونه بدستش افتاد بود مراسم خواستگاری رو بی خیال شد و گفت بعد از فارغ تحصیلی

برگه اعزام به خدمتم اومد تاریخش مال برج چهار سال دیگه بود

خوب حالا باید انتخاب می کردم سربازی خواستگاری

دانشگاه و یه فاصله دو یه سه ساله

اصلا تمرکز ندارم اوضام خیلی خرابه خیلی کاش می دونستم چه باید کرد 

کاش ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/22ساعت 15:11  توسط Dakho  | 

حالم بده اما باز می خندم

سلام

نمی گم حالم خوب نیست چون هرچی بش فکر کنم بدتره

الکی می خندم ببینم چی میشه حتی حس نوشتنم نیست اما بین این همه بد قولی تو این هفته

این تنها خوش قولی منه

اوضاع بدجور به هم ریختس وام بهره بالا نرسیدن اجناس و......اجاره مغازه روزی ده پانزده تا خوشبینانه ضرر دارم می دم

فکر مشغول   دل پر  صدای شهریار قنبری با آهنگNakedness

وای تو این حال جایه یه قهوه اسپرسو با مخلوط فرانسه خالیه تا تلخیش یادم بندارزه از دنیا تلخ ترم هست

بی خیال بخندین  دارم بلند بلند می خندم

پاشم برم یه دوش بگیرم بعد بیام با خدا گپ بزنم که بهترین دلخوشیه تو این روزا دلگیر 

بی خیال انشالله درست میشه  

شهریار رسید به آهنگ Forbidden

آبی دریا قدغن

شوغ تماشا قدغن

عشق دوما هی قدغن

 با هم تنها قدغن و...........

پاشم که نشستن جایز نیست آبم یه جا بمونه می گنده

همیشه شاد باشین

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/25ساعت 12:34  توسط Dakho  | 

بچه گی

چشم، چشم، دو ابرو، نگاه من به هرسو       

  پس چرا نيستي پيشم، نگاه خيس تو کو

گوش گوش دوتا گوش، دودست بازيه آغوش

بيا بگير قلبمو، يادم تو را فراموش

چوب، چوب، يه گردن، جايي نري تو بي من

دق ميکنم ميميرم، اگه دور بشي از من

دست، دست، دو تا پا، ياد تو مونده اينجا

يادت مياد که گفتي بي تو نميرم هيچ جا

من، من، يه عاشق، همون مجنون سابق

من، من، يه عاشق، همون مجنون سابق
شعراز: http://mina001.blogfa.com/
 

 

 

یه روزی این شعر برا ما چه معنی داشت

چش چش دو ابرو دماغ دهن یه گردو ........

حالا تو این سن این شعر برا ما چه معنی داره  ؟؟؟

بچگی موقع نقاشی باش چه حالی می کردیم کلی شاد می شدیم

اگر نسبت  به سن به خوایم بخونیم کدوم رو می پسندین ؟؟؟؟

من اولی رو چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو........

حالا این شعر غم خیلی چیزا رو برامون تازه میکنه

راستی چه بلایی سر شادی و خندمون اومده

( در ضمن عکس تزیینی است تو گوگل پیداش کردم)

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/18ساعت 12:42  توسط Dakho  | 

اينها اعتقاد است شعر نيست

سلام

 پستای  قبلي و قديمي اين چند سال  رو حذف كردم كه يادي زآنها نكنم اما براي يادآوري اينكه چه هدفي داريم گذشته لازم است

زندگيم  از هنرستان شكل گرفتي

 بچه مثبت از يه خانواده تحصيل كرده  يه خانواده پر جمعيت

كه توش هيچ وقت ديده نشدم

تازه ياد گرفت تقلب چيه موزيك چيه زندگي فقط درس نيست سرگرمي چيه(از برق وصل كردن به ميز معلم تا.....آتش زدن كلاس و هر مدير آزاري كه فكر كنيد)

رفتم رفتم تا همه زندگيم شد تفريح و شدم افراط وتفريط

قيد دانشگاه رو زدم رفتم دنبال كار نا مهربوني اخراج زيراب زني و...........

نامردي از نزديك ترين هام و.......

بعد دوسال رفتم دانشگاه رفتم كه رفته باشم

وباز سرخوردگي از راهي كه ديگران برام انتخاب كردم وغم غم وغم

غم رفتن بهترين كس و عزيز ترين كست

غم بودن تو جمع و تنها بودن غم به حساب نيومدن غم يك هفته بري سفر و حتي هيچ كس براش مهم نباشه نيستي وسراغي ازت نگيره  ونفهم نبودي تا وقتي با سقات برگشتم

 (واقعا نفهميدن من يك هفته بود نبودم)

شايد يه جور تنهايي دنيام رو گرفت ومن موندم وخواب تنبلي ساز بي ارادگي  الافي و....

از هرچيزي يه كم ياد گرفتم حتي از ساز كه عاشقه شم

 تا يه روزي خواستم 

وخواستم

 از هيچي مغازه زدم و ياد گرفتم هيچ كس رو ندارم جز خدا

ورشكست شدم چند سال سرمايه اي كه با كارگري جمع كردم وعمرم رفت  اما باز پاشدم بدون هيچ كس جزخدا

عاشق شدم

 و من موندم و خدا و عشق

(اگه عشق از روي عقل باشه وصحيح (كتاب كوير دكتر علي شريعتي مقاله دوست داشتن بالا تر از عشق)در واقع دوست داشتن باشه واقعا زندگي رنگ دگر مي شود ) 

تجربه كردم به خندم يا نخندم دنيا داره مي ره فقط با خنده راحت تر

(پيشنهاد ميكنم چند روز امتحان كنيد)

خلاصه از بدترين چيزها حتي مريضي سخت با توكل رد شدم شايد به شه گفت شفا گرفتم

حالا هميشه مي خندم حتي وقتي مجبور بودم مغازمو بفروشم حتي وقتي بايد برم سر بازي حتي وقتي از خونه رفتم وشب رو تو پارك خوابيدم (البته يه رو كم كني بود بابام گفت برو منم حرف گوش كن  رفتم )  حتي وقتي هميشه محكومي حتي اگه مقصر نباشي  و.....

چون اعتقاد دارم درست مي شه توكل به خدا

حالا باز دارم مغازه ميزنم بازم با توكل

ومي دونم مي شه پس مي خندم

(اگر خلاصه نوشتم مال اين بود كه خواستم گذشته رو فراموش كنم به بزرگ واريتون ببخشيد)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/14ساعت 0:30  توسط Dakho  | 

يا ابالفضل توكيستي؟؟!

امشب باز تعزيه باز حاجت

پرده كشته شدن حضرت عباس(ع):

علم سقا دست بريده و......

خدايا من امسال چم شده؟؟؟

هرچي هست خيلي لذت بخشه؟

کس ندیده در عرب یا در عجم    هیچ سقایی بمیرد تشنه لب

 

يا ابالفضل

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/05ساعت 2:45  توسط Dakho  | 

يا حسين تو كيستي؟؟!

امشب دلم شكست خيلي وقت بود گريه نكرده بودم

 تعزيه قاسم بود .پرده كشته شدن قاسم:

يه اجرافوق العاده زيبا،همراه با خون اشك صداي گريه جمعيت 

بالا نعش شبيه خون قاسم يه روزه خون از يتيمي گفت از شهادت داماد گفت از تشنگي گفت از پدري كه از همه كسش به خاطر خدا گذشت

از شيميايي كه تعذيه مي خوند از پسري كه با پاي شكسته اونم از ساق پا تعزيه گردوني مي كرد از مادري كه بعد فوت دخترش هر سال به ياد اون خونچه قاسم آماده مي كنه دختري كه برا شفاش خادمي تكيه عزاداري مي كنه و....

اون وقت من فقط امروز فردا مي كنم قول ميدم عمل نمي كنم

خدااااااااااااااااااااا

خدااااااااااااااااااااا

گريه كن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه

ياحسين

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/05ساعت 2:39  توسط Dakho  | 

سلام

خيلي وقت پيش گفته بودم كه يك تغيير اساسي خواهم كرد

نمي دونم بد اين همه مدت بلاخره تونستم تغيير كنم يا نه

اماتواين مدت چندتاچيز رو ياد گرفتم وواقعا بهش رسيدم

ياد گرفتم :

اول چه به خندم چه غصه بخورم دنيا مي گذره فقط با خنده راحت تره

دوم فردايي كه ديروزمنتظرش بودم همين امروزه

واينكه از تو حركت از خدا بركت

وخواستن توانستن است

لااقل بد دلم نمي سوزه كه سعي خودمو نكردم

شايد فكر كنين شعاره اما جالب بدونين من امشب به خاطر بدهي مغازمو فروختم حالت بدش اينه كه ور شكست شدم

اما يادگرفتم (از همين جملات):

قسمت نبوده، يه جايه ديگه بهترش برام هست ،تازه كي تو يه سال از هيچ به اينجا رسيده

وتوكل به خدا

حالا ديدين خنديدن خيلي سادس

فقط بايد بخواي اون موقع  يه مغازه به اون بزرگي وقتي تبديل بشه به يه چك مدت دار خنده دار ميشه برات چون باور داري كه باز ميشه كاري كرد

توكل به خدا دوباره امتحان مي كنم مهم اينه كه همه سعي خودمو كردم

يادتون باشه بخند تا دنيا به روت بخنده.

زندگي پلان اول: سه دو  يك حركت

 

پرواز

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/05ساعت 2:28  توسط Dakho 

بازگشت

سلام من برگشتم با گذشته اي فراموش شده پس كليه پست ها و حتي قالب نيز پاك شد

 

بازگشت

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/05ساعت 2:24  توسط Dakho